الشيخ أبو الفتوح الرازي
32
روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )
سياهى مىفزايد تا جمله دل ( 1 ) سياه شود ، اين است معنى احاطت . اهل مدينه خطيئاته خواندند بر جمع ( 2 ) ، و باقى قرّاء خطيئة بر وحدان . * ( فَأُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ ) * ، ايشان ملازمان دوزخ باشند و اصل صحبت ملازمت بود ، و ملازم هر كارى را صاحب او گويند ، و منه اصحاب السّوق و اصحاب السّلطان و اصحاب رسول اللَّه - عليه السّلام - و رضى عنهم . و « نار » با آن كه « لام » تعريف در اوست ، چون علمى است دوزخ را از روى شرع ، « هم » عماد است يا فصل - چنان كه شرح داديم . « فيها » ، راجع است با دوزخ . * ( خالِدُونَ ) * ، خالد مقيم ثابت باشد ، و اگر چه بر سبيل دوام نبود ، بيانش قوله تعالى : أَخْلَدَ إِلَى الأَرْضِ وَاتَّبَعَ هَواه ( 3 ) . . . ، و همچنين قول لبيد : صمّا خوالد ما يبين كلامها در وصف ديگ پايه مىگويد كه : آن سنگها بر جاى مانده است و سخن نمىگويد ، پس مراد به خوالد ثوابت است ، چه معلوم است كه آن دايم نباشد . و در اين لفظ و مانند اين اصحاب وعيد را متمسّكى نيست ، چه اگر خلود ( 4 ) به معنى دوام نبودى ، به ادله ديگر از او عدول بايستى كردن ، فكيف كه خود در او اين معنى نيست . * ( وَالَّذِينَ آمَنُوا ) * ، آنگه قديم - جلّ جلاله - براى آن كه دانست كه صلاح مكلَّفان متعلَّق است به آن كه چون وعيدى كند ايشان را مقرون كند به و عدى ، و چون و عدى كند مقرون كند به وعيدى ، چه مكلَّفان عند اين [ 107 - ر ] به صلاح نزديك باشند و از فساد دور شوند تا آنچه داعى بود ايشان را به فعل طاعات و صارف بود ايشان را از فعل مقبّحات به طرفى الوعد و الوعيد و التّرغيب و التّرهيب و اقتران الوعد و الوعيد و ذكر الجنّة و النّار على ابلغ الوجوه ( 5 ) بود تا اعذار و انذار و تحريض و منع بغايت رسانيده باشد . اگر گويند در اين آيت چه گويى ؟ نه خلود را تفسير بر دوام بايد دادن ؟
--> ( 1 ) . همهء نسخه بدلها : دلش . ( 2 ) . اساس وبل ( ؟ ) با توجّه به ديگر نسخه بدلها زايد مىنمايد . ( 3 ) . سوره اعراف ( 7 ) آيهء 176 . ( 4 ) . همهء نسخه بدلها جز . ( 5 ) . همهء نسخه بدلها : الوجه .